بلا روزگاریه و یا چطوری یَره؟
میدان آزادی مشهد از وقتی پدر کوچک بود تا روزی که آنجا را به قصد فرار ترک کرد ( در حالی که با یک دست زن و بچه و با دست دیگر اسباب خانهاش را میبُرد ) فقط و فقط یک بیلبورد تبلیغاتی داشت. یک بیلبورد سادهی گنده که رویش با لامپهای نئون آبی و قرمز نوشته شده بود «پارس مشعل» و اوج قرتیبازیاش این بود که روشن خاموش میشد و الحق و الانصاف تایپوگرافیاش تو حقلم! تبلیغ پارس مشعل به اندازه خاندان ِطبرسی نماد مشهد به حساب میآمد ولی همانطور که گفتم خیلی وقت پیش بَرَش داشتند نامردها. آما!… آما شنبهشب گذشته که همه جا خیلی شب بود و بنده بنابر خواست شخص خدا داشتم از کریمخان رد میشدم، دیدم که یک بیلبورد میبینم! سادهی گنده که بود، رویش لامپهای نئون آبی و قرمز چشمک زن که داشت، تایپوگرافیاش هم که دلربا بود، پس تا اینجا و روی کاغذ خودش بود. با خودم گفتم شاید قلیون بادمجانی چیزی کشیدهای و شاید اینها همه خطای دیدست و تو جوانی حالیت نیست… پس دور دوم را بلندتر ختم کردم ( اسمایلی ِصلوات ) و دوباره رسیدم روی پل کریمخان. بله خود گندهاش بود. شدت نوستالوژی به حدی بود که عنان ِماشین از کف برفت و اگر آرمینی کسی پشت فرمان بود حتما ماجرا ختم به تصادف میشد. ولی به قول پدر عزیزم فریبا پشت ماشین لباسشویی و اینها نشسته، ماشین خودش که چیزی نیست. خلاصه از سیر و سلوک دست کشیدم و ماشین را از روی ماشینی که به موازاتم در لاین بغل می آمد کشیدم کنار! فقط وقتی فهمیدم رانندهاش دارد حال عمهام را میپرسد، با کمک انگشتهایم برایش توضیح دادم که خوبند و جویای احوال مادر شما هستند… نزدیکهای هفتتیر ماشین را نگه داشتم تا مقداری احساساتی بشوم و برای دل خودم آخی آخی کنم. بعد از آن ته مَه ها ویگن و مرضیه و سایر فلاسفه ( جمع فسیل! ) را پیدا کردم و گذاشتم پخش شود تا حال قدیمیای که داشتم حیف نشود و بماند. هنوز بعد از یک هفته نشاطی که به برکت کارخانه پارس مشعل فرو رفته توی پاچهام بیرون نیامده. ممنون!
توضیحات
* از آنجا که مشهدیها همگی تهرانی و یا کلا غیر ایرانی هستند و نمیدانند آنجا چیاش به کجاست، لازمست برایشان توضیح بدهم که میدان آزادی همان است که سر ِوکیل آباد آنجاست! و ته وکیل آباد میخورد به؟… بله! طرقبهی عزیز.
* قلیون بادمجان: آناهیتا نمیتوانست اسانس قلیون را حدس بزند. برای راهنمایی گفتیم میوهاش بنفش است. پس فرمود: «بادمجان»؟
*ببخشید که انقدر علامت تعجب استفاده کردم!! :دی
میدانید که نوشتن بلاگ بدون پیوست، کار بندهی علیل نیست. پس این شما و این پیوست:
1. بهار و ترانه رفتند امریکا. ( به قول یک عملهای اصلا تو بگو «خارج» ) آن هم خانوادگی. حسودی ندارد؟ خب راستش داشت، اما بهار سری مجلات کارنامهاش را بخشید به من. حسودی را میدهم شما جوانترها بکنید.
2. عمو افشین اگر آمدید اینجا را خواندید یک ندا بدهید. یعنی نظرتان را بدهید ندا بیاورد. به جان خودم برایم مهم است.
ویگن و مرضیه و سایر فلاسفه !! … Anathema , Ella Fitzgerald , Nancy Sinatra , Rana Farhan , Azam Ali … کدوم ریبا رو باید باور کرد ؟؟؟
همونی که عباس قادری رو با نیروانا میکس می کنه. ( مگه نه محمد؟! )
ميدون آزادی چيه دختر! بگو فلکه پارک!! :دی
1-اولا وکیل آباد که فلکه ی پارک نه میدون آزاد . . . . .میدن آزادی بالاتره .
2-اینجقدر از مشهدیای معصوم بد نگین تو رو به خدا توریستها(زائرز=زوار) کم میشن مشهدیاهم ورشکست .
3-جایی به غیر از این وبلاگ چیزی مینویسی ؟ دوست دارم نوع نوشته هاتو . . . . . .
4-راستی ببخشید تو last.fm برات شاهنامه نوشتم . اول فکر نمیکردم زیاد شه که نمیدونم چرا شد یهو
5-خدا قوت
فک کنم حق با پرهام باشه. از این نظر که فلکه پارک همون میدون آزادیه
تازه تنها کسی که از زوار سود می بره حاج آقا طبرسی عزیزه
در ضمن مرتضی تو لست اف ام ترکوندی جَوون
برو نویسنده شو خب!
سلام وبلاگ قشنگی داری . از سبک نوشتنت خوشم اومد . موفق باشی .
cheqad to ba namaki dokhtar!
meydon azadie mashhadet tu halgham : D
هوای هوایت را داشته باش …
اووف بابا قديمي !
تو که نمي دوني الان من از ترس مخم داره مياد تو دهنم !!
تو که نمي دوني چهار شب يکي در ميون داره ريز پاهام مي لرزه !!!
پس بفهم الان چشام داره مي سوزه ! حال خودم رو نمي فهمم !!!
نه عزيزم همشهري نيستيم.
:دي
age kari az dstam bar miad bego azizam. man mashhadam. mitoni baram mail bzani.
سبک جالبی داری تو نوشتن