پابلیش کن اون لامصب سگ مصبو*
ما فامیلاً آدمهای خوش حافظهای هستیم. حافظه اجتماعی را میگویم. مثلاً اگر یکبار برایمان از حاج مرتضی، فامیل دور ِفامیل دورتان بگویید و بعد از مدتی بخواهید مطلبی راجع بهاش تعریف کنید، تا بگویید «حاج مرتضی» ما میگوییم «ها… همونکه نوه پسری ِعمه نامادری زن برادرته»؟ بعد شمای حافظه معمولی ( شما که گلی!… ) باید پنج شش دقیقه جملهمان را تحلیل کنید تا بفهمید حق با ماست. حالا حاج مرتضی هیچ، خودتان هم ممکن است آدم مهمی نباشید، آرشیو حافظه ما که تبعیض قائل نمیشود. از پز دادن و گندهگویی ( :دی ) که بگذریم، میرسیم به جنبه تاریک و کثیف ماجرا. این حافظه کمک میکند به تقویت کینهتوزیمان. یعنی جملاتی که از سر بدجنسی و مسخرهبازی بهمان گفته میشود از این لامصب ( دارم به سرم اشاره میکنم ) بیرون؟… نمیرود! برای همین وقتی فرد بدجنس مسخره در موقعیت مشابه قرار گرفت به جای به خرج دادن ابتکار کلامی و درانداختن جملهای نو، تیکهی خودش را با لحنی مشابه تکرار میکنیم و یک لبخند میزنیم تنگش که یعنی یاهیاه. بنده خودم بارها و بارها این رفتار پستانه ( پستان چیز دیگریست، حواست را بده اینور ) را از خودم درآوردهام، بس که متعلق به شمام ( شما = خاندون سروش ). این همه جمله پشت هم چیدم که اعلام کنم ما بچهمچههای فامیل یک ماهیست لود کردهایم که عمل پسندیدهای نیست این کار و یاهیاه ندارد. اگر خنده دارد بگویید ما هم بخندیم. داریم زور میزنیم آدم باشیم و نکنیم با مردم ( نشان به این نشان که صدایش اینجوریست: ایییییییییـ… ). بر ما ببخشید اگر گاهی از دهانمان در میرود**.
* با خود ِسختگیر مضخرفم قرار گذاشتم وسواسی نباشم و هفتهای یک بلاگ در کنم. اگر اذیت میشوید، خب بشوید، به جایش نوشتن برای من کمی – فقط کمی – آسانتر میشود. بعله.
** کژ تابیاش آدم را یاد شفق میاندازد… کیثافت…
پیوست باربط: ببخشید!… بلد نبودم جوری بنویسم که پرانتز کمتری مصرف شود.
پیوست اساساً بیربط برای خانم صمصامی ِعزیز و نیز دل داغون خودم ( آخ دل داغون خودم ): عروسی دختر گشنگتان مبارک، سه روزست بیکار که میشوم چشم وچالم را اشک بر میدارد. بس که غصهی دل کوچکتان خوردنیست… کاش.. یعنی… خدا مجبور بود شوهرتان را سکته قلبی بدهد؟
بر عکس شما ما 3 دقیقه یک بار ریست میکنیم حافظه مان را!!!!
دوری توی نمو یاد مبارکتان هست؟؟؟!!!!!;)
سلام
فک کنم قضیه این که همون جمله رو تحویل خودشون می دن اینه که بگن نشون به اون نشون یادت میاد این حرف رو کوبیدی تو سرم ؟
وسط تیکه های لفظی حلوا خیرات نمی کنن !!!
راستی ببخشید به خدا تقصیر من نیست چشم کور شه الهی ! مزخرف نه مضخرف !!!
نمی دونم والا شایدم به عمد نوشتی ! من آی کیوم در حد حلزون جان بیشتر نیست … !
راستی قضیه خانم صمصامی هم در جریان نبودم ولی اینجور که فهمیدم شوهر خبیثی دارد که همچین شما آرزو کردی گور به گور شه الهی !!!
خیلی خوبه که دیگه وسواسی نخواهی بود و بیشتر خواهی نوشت X: میخونمت