~ Entry for those days
«صورتم را با سیلی سرخ نگه می دارم
لبهایم را با بوسه
فردا صبح شوهر می کنم با تمام پسر بچه های نابالغ
خوشی بی انتهایی است وقتی نیستی
.
در نبودت هرچه می خواهم هرزگی می کنم
با سایه ام می رقصم. درعشق خودم می افتم و با دختری نقشنده و رقصنده، درشت قامت شبیه اسب همبستر می شوم
به او تشنگی عجیبی دارم
همیشه با هم به تختخواب می رویم، به حمام و زیاد به هم نگاه می کنیم
آدم عجیبی است. همان چیزهایی را دوست دارد که من»
بیان دیدگاه