▓▓▐ Fugue▓▐▓

درد می پیچد در دلمان یکهو…

Posted in Alone Again | Naturally by riba on آوریل 4, 2008
روزهای مستی گذشت
شراب ترک شد
توت فرنگی، مزه که نباشد دل آدم را می زند
حتی توت فرنگی ای که من باشم
.
تمام شد
بی هــــــــیچ اخطار قبلی
باور کردم شرف آدمیزاد، قابل اعتقاد نیست
.
من
آدم بزرگ های مست را بیشتر دوست دارم
آدم بزرگ های راستگو
آدم بزرگ های دوست داشتنی
.
کات!!…
بی خبر
تماما مخصوص
در اوج اعتقادی که به ثبات رابطه بود
در اوج عاشقیتی که هـیچ کم نداشت
.
تمام شد
هاریبو ورشکست می شود
دیگر به بلعیدن پاستیل های خاطره اندودش علاقه ای ندارم
.
دلتنگی امانم را می بُرد
من
امان هم سفر هایم را
.
یاد آوری: همگی شاهدین که من شاعر نیستم و همونطور که خوندید چیزی که نوشتم شعر نیست. فقط یکم دلم گرفته بود! همین.
Advertisements

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مرضی said, on آوریل 4, 2008 at 1:59 ب.ظ.

    ریبای گلم
    این رابطه ها دل گرفتن ندارند
    به قول خودت: آدم بزرگا به درد هیچ کوفتی نمی خورند
    دوست داریم
    .
    مرضی

  2. azita said, on آوریل 4, 2008 at 2:01 ب.ظ.

    to shaer nisti to khode eshghiiiii to nafasiiii vase man az 100 ta shaer matna va sherat ghashangtaran chon midonam az dele pake khodet sar cheshme migiran . mese hamishe alie alie ali boood

  3. پریسا said, on آوریل 6, 2008 at 3:28 ب.ظ.

    narahat nabash aziiiiiiizam
    ghorbune dele gereftat berammmm :*:*


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: