▓▓▐ Fugue▓▐▓

~ Tanks Fer Da Memories ~

Posted in Alone Again | Naturally by riba on آوریل 9, 2008

عطر خوشِ زن
عطر خوشِ …
چیزی نذاشته ای
رازی نمانده
خاطره ای که
حضور من خاطره اش کرده باشد
تا در بی تابی های کودکانه
با فکر کردن به لحظه ای ذهنت مشغول آنها می شود
تسلی یابم
و گول بخورم… که تو هم دلتنگ می شوی
.
سخاوت بی نهایتت
به هر رفیقی
-تنها با در دست داشتن پاسپورت بهشت-
سهمی از رازها و خاطراتمان بخشیده است
.
قطعا اشتباه از من بود
ریگ های کفشم را در آوردم
و عاشقانه
شریک شما شدم
.
چارلی… چارلی…
زنده ماندن
در آرزوی تانگوئی که نمی رقصیم
و فراری که نخواهیم راند
هیـــچ لطفی ندارد…
Advertisements

5 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. bierdo said, on آوریل 9, 2008 at 6:58 ق.ظ.

    راستش تصوير خوبي از فيلم بود … و كمي هم برداشت آزاد … يعني نظر شخصي خودت … به نظر من كه خيلي خوب بود … آفرين … مخصوصا سه جمله آخر از تانگو

  2. TARA said, on آوریل 10, 2008 at 7:20 ق.ظ.

    AGE IN MATN AZ KHODETE YE JORHAYI ENGARI DELTANGI.
    RIGE KAFSHETO ASHEGHANE DAR OVORDI KE SHARIK SHI?
    BA IN KE TO IN KHATA NISTAM
    AMA BEZAR BARAT RIGE KAFSH DAR BIARAN VA BIAN NA IN KE TO INKARO BOKONI.
    NEMIDONAM TONESTAM MANZOORO BERESONAM YA NA
    .KHOSH BASHIIIII

  3. یوسف.م said, on آوریل 14, 2008 at 4:47 ق.ظ.

    cheghadr axet ghashang shode
    cheghadr khub neveshti

  4. amir said, on آوریل 14, 2008 at 8:03 ق.ظ.

    jaleb bod va khondani yeseri az khata kheyli basam jaleb bod

  5. omid said, on آوریل 16, 2008 at 11:39 ق.ظ.

    ziba bod . afrin .
    برای توست کنون امتداد حسرت آهم
    که می ورزی آرام بر کرانه های نگاهم
    چگونه باز نخواهم
    تو را که فرصت این دل برای آشوبی
    چگونه دوست ندارم،
    تو را که این همه خوبی !


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: