▓▓▐ Fugue▓▐▓

هی جو! تولدت مبارک!…

Posted in خانوادگی by riba on آوریل 16, 2008
آقای فربد
انگار همین پانزده سال پیش بود… خیلی کامل یادمان می آید: با بی ملاحظه گی تمام خانواده خواب آلودت را کشاندی بیمارستان و از بدو ورود جیغ ِمامان جانمان را درآوردی و با آمدنت حالیمان شد آن “برادر ِاز تنهائی در بیار”ی که وعده اش را می دادند کوچولوی ننری بود که باید اتاق قشنگمان را در اختیار انبوه متعلقاتش قرار می دادیم و روزی چندبار صدای گریه اش را تحمل می کردیم و بدتر از همه، راه به راه از زبان مامان جانمان می شنیدیم که هردو مان را یک اندازه عاشق است، در صورتی که ما با در نظر گرفتن پیوند مادرانه-دخترانه، مامان جانمان را بیشتر از باباجانمان دوست می داشتیم! با این حال ما به تپل بودن دست و پایت دل بستیم و به دوستانمان گفتیم برادر سفیدی داریم که کلی بانمک است ولی ما خوشگل تریم و با نمک تریم و شما گول ظاهر ایشان را نخورید. اما خیلی ها گول خوردند و با این بی فکریشان، خودشان را از چشم های سابقا بادامی ما انداختند. ما نیز به نشانه اعتراض مهرت را از دلمان بیرون افکندیم و تا توانستیم از “خواهر بزرگتر” بودنمان سوءاستفاده ها کردیم و بر دیوار اتاقت شعرها نوشتیم و تو را در درسهایت به کررات گمراه کردیم و اکنون خرسند از رساندن این آزارها، طلب عفو و بخشش داریم. در جریان هستیم که شب های زیادی را به یاد بوس های خوشمزه ما تا سحر زار زدی و شنیدیم که بیش از این بی اعتنائی دیدن از ما را تاب نداری. پس بعد از اینکه ته ریش هایت را شیو کردی بیا و دستمان را ببوس و مارا ببخش و بدان که خداوند از تو راضی خواهد بود.
خواهر عزیزتر از جانت
ریبا

 

Advertisements

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. azita said, on آوریل 16, 2008 at 2:35 ب.ظ.

    dobare shiveye negareshet mese sabegh shode va in yani ojeee lezatte man az khondane matnhaye zibaye to.ghorbone on sheklet beram ke bachegitam khordani bodii.dadashetam nazee vali to chize digariii hastiiii.tavalosheshon mobarak

  2. یوسف.م said, on آوریل 18, 2008 at 5:27 ب.ظ.

    باز نگی تعارف می کنم اما از بچگیت ناز بودی!
    تولد داداشت هم مبارک!!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: