▓▓▐ Fugue▓▐▓

everybody needs somebody ~

Posted in حکایت یاران by riba on اوت 6, 2008

نيستي. رفتي ايران را بجوري. قبلا ها كه نبودي راحت تر مي گذشت. مي دانستم همين نزديكي ها، دستت بند ِ “امرار معاش بازي” است. پيدا كه مي شدي دوست داشتم سالاد شيرازي درست كنم و غذاي ته ديگ دار بگذارم سر ميزت. پيدا كه مي شدي كلافگي ام از موهاي خر و حرف گوش نكنم مي پريد، به بلنديشان افتخار مي كردم. قرمز دوست داشتي؟ قرمز مي پوشيدم. خودت را مي كشتي كه حرف بزنم اما گوش نمي دادي. مجبورم مي كردي به تمام روزنامه ها و اخبارگوها حسودي كنم.

تو جايزه تابستاني من هستي. حتي اگر نبودنت واقعا دو ماه طول بكشد. حتي اگر بروي دنيا را بگردي. چون من فقط يك هم بازي ِ هم شهري ِهم هدفي مي خواهم. چون فقط براي تو طراحي ام مي گيرد ( تو و شرزي و سعيده!). چون كرم ِخوووووب ِگشتن كشوها و جيب ها را تو به من منتقل كردي. چون كشك دوست نداري. چون يواش حرف زدنت قلقلكم مي دهد. چون هيچ كاري لذت از خواب بيدار كردن تو را ندارد. چون هيچ كس اندازه تو كـُخ* ندارد. چون يك هايپر ِواقعني هستي. چون… اصلا به خاطر پاريس… قبول؟…

*كخ = كرم (باز جوييدم روزگار وصل خويش!!)

Advertisements

3 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. تراموا said, on اوت 6, 2008 at 7:59 ب.ظ.

    من که نفهمیدم با کی بودی ولی فهمیدم قالبت رو عوض کردی!

  2. شرزی said, on اوت 13, 2008 at 2:57 ب.ظ.

    عاشششقتم):
    ای کاش…

  3. khatte3vom said, on اوت 18, 2008 at 6:23 ق.ظ.

    سلام رفیق
    روالت بالانسه؟؟؟…
    قلمتو گم کرده بودم…تو پیحت نوشتی آدرس گم کردمو…خوب خدا رو شکر…این دفعه آدرسو یاداشت می کنم می ندازم گردنم…تا اگه این دفعه جای قلم خودم گم شدم یکی پیدام کنه و بیاره اینجا…
    مواظبت کن…


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: