▓▓▐ Fugue▓▐▓

دست‌هات / این د مود فور لاو

Posted in دیگرون by riba on اوت 23, 2008

دست‌هات مال من؟
با دست‌های من بنويس
با دست‌های من غذا بخور
با دست‌های من موهات را مرتب کن
با دست‌های من به زندگی فرمان بده
فقط دست‌هات را
از تنم بر ندار!
.
برو
از اينجا برو
فقط يک بار برگرد و نگاهم کن
کوتاه
اگر توانستی باز هم برو
.
همه جا دنبالت می‌گردم
حتا در ذهن آدم‌های غريبه
که از کنارم عبور می‌کنند
و مرا نمی‌بينند
پس کجايی آقای من!
چرا همه جا هستی
و من
تو را نمی‌بينم؟
.
می‌شود وقتی از کنارم می‌گذری
موهام را بهم بريزی
بعد مرتب‌شان کنی؟

خب بوسم هم بکن!
.
تنم مال تو
بوسم نکن ببين
چگونه برای لب‌هات
گريه می‌کند تنم

نفس‌هات مال من؟
.
عود آتش بزن
بگذار بوی تنبور بپيچد اينجا
.
می‌شود اسمارتيزهای رنگی را
بريزم توی يقه‌ات

بعد دنبال‌شان بگردم؟

تو را به خدا
نگذار گمت کنم!
.
واشينگتن بريزم
يا بروم گورباچف؟
اسب بخرم
يا سوار قلم شوم؟
چقدر دنيا ناامن شده!
بگذار دست‌هات را
پنهان کنم توی جيب‌هام
بگذار قشنگی‌ات را قورت بدهم
دنيا ناامن شده
بانوی من!
.
تو نباشی
آنقدر گريه می‌کنم
که خدا دنبالت بگردد و دعوات کند
بعد خودم براش زبان در می‌آورم
.
مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آميزی
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه

راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی

.

پیوست: اهالی بلوار ماهان! آقای عنایتی ِماه! آقای کریمی ِبد چشم! خانم کفشدوزک کوچولو (با آن شلوارهایی که از نمای خارجی ساختمانتان آویزان کرده بوده بودید)! و حتی شما خانم ایمانی!! و حتی یکی دیگه! آمدیم نبودید!!…

پيوست: به پيامبر شعر مال باسي جانه! انقدر عذاب وجدانم نديد!…

Advertisements

9 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. تراموا said, on اوت 23, 2008 at 7:20 ب.ظ.

    بوی هم‌جنس بازی می‌داد این پست!

  2. azita said, on اوت 24, 2008 at 8:06 ق.ظ.

    خيلي قشنگ بود.
    فقط باش
    فقط بخند
    فقط راه برو
    نه
    راه نرو
    می‌ترسم پلک بزنم
    ديگر نباشی

  3. ll=llAMED said, on اوت 24, 2008 at 2:12 ب.ظ.

    عجب افتخاری دادی به یاسی جان .

  4. ll=llAMED said, on اوت 24, 2008 at 2:14 ب.ظ.

    اولش نه بوی همجنسو اینا نمیداد ولی بدش مثه اینکه زیادی هات شد و سوخت ;]

  5. ll=llAMED said, on اوت 24, 2008 at 2:15 ب.ظ.

    اما عجب افتخاری…

  6. khatte3vom said, on اوت 25, 2008 at 5:22 ق.ظ.

    بازم سلام رفیق
    خوب بود ولی حس همیشگی رو نداشت
    نمی دونم چرا ولی قبلا بیشتر از ته دل بود قلمت
    خوب فکر کن بببین قلمتو تو کدوم جوهر می زنی
    فکر کنم مارکش عوض شده
    مثلا از قلب به مغز تغییر کرده
    بهرحال مرسی که …
    هستی…
    و
    می نویسی…
    پیوست:چی کار به محله ما داری؟؟؟

  7. صاحب سرفه های تلخ said, on اوت 30, 2008 at 8:49 ق.ظ.

    خودم را بالا می‌کشم
    بر شانه‌ی زندگی
    تا دم ستاره‌ها
    و می‌بوسم ذهن زيبای تو را

    مثل ماهی
    که به ماه می‌گويد
    آب

    يک جرعه می‌نوشم و
    تو را مزه مزه می‌کنم
    در لابلای کلمات.
    ——————–
    دلتنگ باسی شدم ریبا
    امان ازین بغضها

  8. mm said, on سپتامبر 22, 2008 at 12:53 ب.ظ.

    salam riba,,,,boye tanboor eshtebahe,,,ghabele tavajohet ke tanbor ye saqze musicie

  9. محسن said, on فوریه 26, 2009 at 7:28 ب.ظ.

    ولی من به اندازه همه شکلات صبحانه های دنیا ازت بدم می آد اونقد که با یه عالمه بربری داغ داغ هم تن به خوردنت نمیدم یعنی نات اوقلی دمه دستم بودی سیاه و کبود بودی بات باسلوق نفرین میکردم ذکاوت نداشتت از هوش بره تا درسی واسه بقیه عناصر ضعیفه حرص در آر باشه! اما چه فایده آکسفورد تا ملبورن یه صبح تا شب نان استاپ پروازه پس مثه پسر عباس آق علی که وقتی کم می آورد صوت میزد و برای فرار از مهلکه اعظمشون نخود سیاش رو سند تو آل میکرد کتمان نمی کنم که من هم عاشقت بودم!هم مهتاج نگاهت که بلغزد بر من نلرزیدم بلرزونش لا مذهبو!بای د وی همه اینارو گفتم چون زورمم بهت نمیرسید یعنی نه این که نخواد برسه ها،نمیتونه برسه.در پایان به اروا خاک آقامون که دلبره تازه گیا دلارم میبره میخوام بگم احتمالا دارم عاشقت میشم دارم عادت میکنم دور و برم ببینمت! فک کنم دلم میخواد زیاد تر ببینمت!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: