▓▓▐ Fugue▓▐▓

از تو گفتن ها

Posted in Alone Again | Naturally by riba on اکتبر 4, 2008

شما كه ايران را ترك كرديد خاله شهره آمد. با مهرباني اِگزجره يك عزيز ِبرگشته از سفر موهايمان را هرس كرد. زد. به قول اطرافيان پي پي كرد به استايلي كه بهم زده بوديم… براي همين است كه آفتابي نمي شويم. براي همين است كه قايم شده ايم پشت قطعي تلفنمان و جيك و جيك نمي كنيم. هر چه نباشد برگه برنده مان سوخته است آقا…
احيا بازي ِشب قدر بهانه بود؛ گولتان زديم. فقط دلمان تنگ شده بود. صدا جانتان را كه شنيديم بدتر هم شد. عكس هايتان را نگاه كرديم بدترتر شد. رفتيم خودمان را چپانديم توي بغل خدا. قُلپ قُلپ گريه كرديم كه از اين تنهايي هزار ساله خسته ام و اگر راست مي گويد شما كي از فرنگ بر مي گرديد؟ قبول كرد كه شورش را در آورده. مرد ِعمل شد. رفيق جان را برگرداند. ونوس را گذاشت سر راهمان. سبزعلي را فرستاد جهنم. پاستيل بارانمان كرد. ماشينمان را بيمه بدنه كرد. موقعيت شغلي هاي معركه برايمان پيش آورد. سايزمان را دو تا كم كرد. هيت هاي پالپ فيكشن را برايمان جور كرد. خلاصه تا جايي كه مي توانست عزت چپانمان كرد. حواسش نبود تنها كه بمانيم، هيچ چيز جاي خالي “چه رنگي پوشيدي” شما را برايمان پر نمي كند. بي تابي عادتمان شده. شما گفتيد عادت چيز خطرناكي ست. نگرانيم آقا…

Advertisements

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. khatte 3vom said, on اکتبر 7, 2008 at 10:04 ق.ظ.

    خانم جان اصلا معلومه اينجا چه خبره؟؟؟…خرابمون كردي…دوباره مغزم پر شد از كلمه هات…اصلا مگه اين كلمه هات كس و كار ندارن كه مخه منو پر مي كنن؟؟؟…اين دفعه توپتو پاره مي كنم…
    پيوست:حرف نداري رفيق…از طرفه بچه هاي بلوار…

  2. شرزی said, on اکتبر 7, 2008 at 1:01 ب.ظ.

    age midoonestam sabzali ro mifreste jahanam:))khodam mifrestadamet baghale khodaaa janet:d


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: