▓▓▐ Fugue▓▐▓

كجا برم؟ آمريكاي من تويي!!

Posted in Alone Again | Naturally, حکایت یاران by riba on اکتبر 19, 2008

اول: داشتيم خوشي مي كرديم. سرم روي پاهاي تو بود. روي شلوار باباي هادي-هدي. آرووم بودي. اونقدر كه مي شد با لاله گوشت بازي كرد. مي شد مجبورت كرد دمي ِآويشن بخوري. مي شد به هواي سردي اتاق توي بغلت گم شد. مي شد فراموش كرد دندون درد لعنتي رو… مي شد خوشبخت بود. مي شد و هيچ زحمتي نداشت. مثل قورت دادن هسته انگور وسط فيلم هاي دوف دوفي…
سوم: گريه ام كه بند اومد، رفتي. ناهار نخورده و بوس نداده رفتي. تنهايي ام با ابَر-جايزه اي كه ترانه داد وشكلات هايي كه برام دزديدن قابل پر شدن نيست. راحتي اي كه روش لم دادم دو نفره ست…

پيوست: “دوم” به هيچ كس ربطي نداره! حتي به خودم دوست عزيز!!
پيوست (به جون ماماني): امروز صبح كه آلارم گوشيم روشن شد، پريدم روش كه يك وقت صداش بيدارت نكنه! نبودي… مي شه دلت برام بسوزه؟
پيوست براي سيستر: نه! خوبه، خوبه… آفرين!! (تاكيد روي ف) +‌ بي تِربيت +‌ اوه اوه سعي ده، سوتي نده سعي ده!!

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. شرزی said, on اکتبر 19, 2008 at 4:55 ب.ظ.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: