▓▓▐ Fugue▓▐▓

پابلیش کن اون لامصب سگ مصبو*

Posted in camel-see-not-see-:D, خوارمادری by riba on دسامبر 19, 2009

ما فامیلاً آدمهای خوش حافظهای هستیم. حافظه اجتماعی را میگویم. مثلاً اگر یکبار برایمان از حاج مرتضی، فامیل دور ِفامیل دورتان بگویید و بعد از مدتی بخواهید مطلبی راجع بهاش تعریف کنید، تا بگویید «حاج مرتضی» ما میگوییم «ها… همونکه نوه پسری ِعمه نامادری زن برادرته»؟ بعد شمای حافظه معمولی ( شما که گلی!… ) باید پنج شش دقیقه جملهمان را تحلیل کنید تا بفهمید حق با ماست. حالا حاج مرتضی هیچ، خودتان هم ممکن است آدم مهمی نباشید، آرشیو حافظه ما که تبعیض قائل نمیشود. از پز دادن و گندهگویی ( :دی ) که بگذریم، میرسیم به جنبه تاریک و کثیف ماجرا. این حافظه کمک میکند به تقویت کینهتوزیمان. یعنی جملاتی که از سر بدجنسی و مسخرهبازی بهمان گفته میشود از این لامصب ( دارم به سرم اشاره میکنم ) بیرون؟… نمیرود! برای همین وقتی فرد بدجنس مسخره در موقعیت مشابه قرار گرفت به جای به خرج دادن ابتکار کلامی و درانداختن جملهای نو، تیکهی خودش را با لحنی مشابه تکرار میکنیم و یک لبخند میزنیم تنگش که یعنی یاهیاه. بنده خودم بارها و بارها این رفتار پستانه ( پستان چیز دیگریست، حواست را بده اینور ) را از خودم درآوردهام، بس که متعلق به شمام ( شما = خاندون سروش ). این همه جمله پشت هم چیدم که اعلام کنم ما بچهمچههای فامیل یک ماهیست لود کردهایم که عمل پسندیدهای نیست این کار و یاهیاه ندارد. اگر خنده دارد بگویید ما هم بخندیم. داریم زور میزنیم آدم باشیم و نکنیم با مردم ( نشان به این نشان که صدایش اینجوریست: ایییییییییـ… ). بر ما ببخشید اگر گاهی از دهانمان در میرود**.
* با خود ِسختگیر مضخرفم قرار گذاشتم وسواسی نباشم و هفتهای یک بلاگ در کنم. اگر اذیت میشوید، خب بشوید، به جایش نوشتن برای من کمی – فقط کمی – آسانتر میشود. بعله.
** کژ تابیاش آدم را یاد شفق میاندازد… کیثافت…
پیوست باربط: ببخشید!… بلد نبودم جوری بنویسم که پرانتز کمتری مصرف شود.
پیوست اساساً بیربط برای خانم صمصامی ِعزیز و نیز دل داغون خودم ( آخ دل داغون خودم ): عروسی دختر گشنگتان مبارک، سه روزست بیکار که میشوم چشم وچالم را اشک بر میدارد. بس که غصهی دل کوچکتان خوردنیست… کاش.. یعنی… خدا مجبور بود شوهرتان را سکته قلبی بدهد؟

Advertisements