▓▓▐ Fugue▓▐▓

~ Entry for those days

Posted in دیگرون by riba on فوریه 5, 2011

«صورتم را با سیلی سرخ نگه می دارم
لبهایم را با بوسه
فردا صبح شوهر می کنم با تمام پسر بچه های نابالغ
خوشی بی انتهایی است وقتی نیستی
.
در نبودت هرچه می خواهم هرزگی می کنم
با سایه ام می رقصم. درعشق خودم می افتم و با دختری نقشنده و رقصنده، درشت قامت شبیه اسب همبستر می شوم
به او تشنگی عجیبی دارم
همیشه با هم به تختخواب می رویم، به حمام و زیاد به هم نگاه می کنیم
آدم عجیبی است. همان چیزهایی را دوست دارد که من»

Advertisements

Posted in دیگرون by riba on ژوئن 21, 2009

من بوی نعش من و تو،
بوی نعش پدران و پسران از پس در می آمد
شهرداران گفتند:
نسل در تکوین است
نعش ها نعره کشیدند:
فریب است ، فریب
مرگ در تمرین است!

دست‌هات / این د مود فور لاو

Posted in دیگرون by riba on اوت 23, 2008

دست‌هات مال من؟
با دست‌های من بنويس
با دست‌های من غذا بخور
با دست‌های من موهات را مرتب کن
با دست‌های من به زندگی فرمان بده
فقط دست‌هات را
از تنم بر ندار!
.
برو
از اينجا برو
فقط يک بار برگرد و نگاهم کن
کوتاه
اگر توانستی باز هم برو
.
همه جا دنبالت می‌گردم
حتا در ذهن آدم‌های غريبه
که از کنارم عبور می‌کنند
و مرا نمی‌بينند
پس کجايی آقای من!
چرا همه جا هستی
و من
تو را نمی‌بينم؟
.
می‌شود وقتی از کنارم می‌گذری
موهام را بهم بريزی
بعد مرتب‌شان کنی؟

خب بوسم هم بکن!
.
تنم مال تو
بوسم نکن ببين
چگونه برای لب‌هات
گريه می‌کند تنم

نفس‌هات مال من؟
.
عود آتش بزن
بگذار بوی تنبور بپيچد اينجا
.
می‌شود اسمارتيزهای رنگی را
بريزم توی يقه‌ات

بعد دنبال‌شان بگردم؟

تو را به خدا
نگذار گمت کنم!
.
واشينگتن بريزم
يا بروم گورباچف؟
اسب بخرم
يا سوار قلم شوم؟
چقدر دنيا ناامن شده!
بگذار دست‌هات را
پنهان کنم توی جيب‌هام
بگذار قشنگی‌ات را قورت بدهم
دنيا ناامن شده
بانوی من!
.
تو نباشی
آنقدر گريه می‌کنم
که خدا دنبالت بگردد و دعوات کند
بعد خودم براش زبان در می‌آورم
.
مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آميزی
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه

راه نرو
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی

.

پیوست: اهالی بلوار ماهان! آقای عنایتی ِماه! آقای کریمی ِبد چشم! خانم کفشدوزک کوچولو (با آن شلوارهایی که از نمای خارجی ساختمانتان آویزان کرده بوده بودید)! و حتی شما خانم ایمانی!! و حتی یکی دیگه! آمدیم نبودید!!…

پيوست: به پيامبر شعر مال باسي جانه! انقدر عذاب وجدانم نديد!…

عاشقشم:

Posted in Uncategorized, دیگرون by riba on ژوئن 20, 2008